تبليغاتX
ترش و شيرين - سفر كوتاه
سفر كوتاه پنجشنبه یازدهم تیر 1388 9:6
سلام عليكم

حال و احوال؟

خوب هستين؟خدارو شكر

من ديروز نبودم .كرمانشاه بوديم

راستش در يه امر خطير تصميم گرفتيم يهويي بريم كرمانشاه البته هدف دكتر رفتن آقايي و خواهرش بود .من و اون يكي خواهرش هم همينطوري رفتيم كه شايد خريد مريد بكنيم.

من بالاخره تونستم يه نايسر دايسر بخرم . فعلا كه باهاش كار نكردم نميدونم چطوريه.ولي خيلي خوب شد خريدم.

براي خواهرك هم يه جفت كفش گرفتم.

ديروز ساعت 7 مثلا هماهنگ كرده بوديم براي آقامون كه بره مطب.ماشالله خود دكتر هنوز نيومده بود اما 500 مريض اونجا بودن منشي بداخلاقش هم كه گفت معلوم نيست كي بياد سر عمله!

آقا ميره بيمارستان خصوصي جراحي كنه از اينطرف نوبت ميده.ميگيم خانوم محترم! ما از شهرستان اومديم فرمودين ساعت 7 اينجا باشين. حالا هم وقتمون كمه بايد برگرديم ميشه زودتر ما رو بفرستين پيش دكتر. ميگه نه دكتر كه نيست فعلا .تازه هر وقت بياد شما آخري!

ما هم پاشديم اومديم. جالب بود اين همه راه رفتيم واسه دكتر .هيچي به هيچي.

آقا من نگران اين همسرم هستم خيلي زود آتيشي ميشه. ديروز تو مطب اينقدر قاطي كرد كه حد نداشت فورا هم پا شد اومد بيرون!هرچه بهش ميگم يه كم خونسرد باش در اين موارد ميگه نميتونم... چه كنم ننه.

در راه برگشت رفتيم گواوور كه شيوا مي شناسه. يه كباب جانانه با دوغ فراوان خورديم به منظور شام. بعدشم كه راه افتاديم يه دونه آلو خوردم. سرم گيج ميرفت تو ماشين همش مي خواستم بخوابم كه وقت بگذره. اما يهويي مث 10 سال پيش حالم به هم خورد كم مونده بود گلاب به روتون بالا بيارم. 5 دقيقه مونده به وطن بود!

ماشين نگه داشتم پياده شدم آخ كه دلم ميخواست همونجا مي موندم.

خوشبختانه اتفاق مربوطه نيفتاد يه كم هوا خوري نمودم و برگشتم تو ماشين.اومديم خونه فورا بدون نماز و مسواك (دختر بد !) خوابيدم خيلي حالم بد بود.

الان خوبم خدا رو شكر.

نوشته شده توسط ملي  | لینک ثابت |