اومدم بگم يه وقت فكر نكنين من هنوز از آقا دلخورم ها.
پنجشنبه با دلي غمگين و چشمي اشكين از اداره رفتم خونه ددي و تا شب اونجا موندم .بعدش قرار شد خواهري باهامون بياد خونهمون . آقايي اومد دنبالمون و اومديم خونه خودمون .
شب هم پيش خواهري خوابيدم و فرصت گله گذاري نشد.
فرداش هم آقا از صبح علي الطلوع رفت كمك داداشش تا عصر و بنده و خواهر تنها بوديم .تا 11 خوابيديم بعدشم يه صبحانه جانانه تناول نموديم و استراحت مطلق! بعدش رفتيم يه چرخي زديم تو خيابونا كه از بس خلوت بود افسردگي گرفتيم. امتحانات خواهري تازه تموم شده بود و عين نديد بديدها روز تعطيل رفتيم بيرون.
من برگشتم خونه و اونم رفت خونه خودشون!
آقايي كه اومد كلي دعوام كرد كه چرا من اينقدر زود مي رنجم و قصدش فقط حالگيري بوده ميخواسته اذيتم كنه . منم گفتم نبايد حتي به شوخي هم دلت بياد اين حرفو بزني.مي گفت تو نبايد دلت بياد كه اينقدر يه شوخي رو جدي بگيري و دو روز خودتو منو ناراحت كني...
خولاصه ديديم كه خيلي پشيمون شده و به زبون بي زبوني داره معذرت ميخواد بخشيدمش. و آشتي كرديم.
اين بود شرح ماوقع .
آخيش چقدر خوبه چند روزه اخبار گوش نميدم نه دروغ مي فهمم نه راست. واقعا موندم به كدوم اعتقادداشته باشم. هر كدوم اون يكي رو محكوم مي كنه. ايران ميگه اونوريا با هم دستشون تو يه كاسهست و دارن از آب گل آلود ماهي مي گيرن.اونا يه چيز ديگه ميگن.
آقا اين فرم قالب وبلاگ من چرا به هم ريخته؟ اين اداها چي چيه كه بلاگفا درمياره؟!
راستي .. ولش كن حسش نيست بنويسم.
