تبليغاتX
ترش و شيرين
دكتر اندر دكتر! دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 9:35
سلوم عليكوم


دوستان اكنون كه مرا نمي بينيد !، يكطرف صورتم ورم كرده و آويزونه...


حال جسميم زياد مساعد نيست .زانوم هم چند روز پيش پس از مراسم كشتي گيري با آقايي روي فرش كشيده شد و زخمي شبيه حالت سوختگي پيدا كرده كه الان درد داره. آخ از دست آقايي .. 

يه خورده هم آبريزش دماغي دارم ... خدا به خير كنه.. مامانم هم پاش آسيب ديده ...

چند روز پيش يه موزائيك از بلندي افتاده روي پاش . اولش كبود شد هر كاري كرديم دكتر نيومد گفت چيزي نيست خوب ميشه... ديروز كه برديم دكتر گفت شكستگي جزيي داره . مامان ديابت هم داره البته خدا رو شكر خيلي رعايت مي كنه و زياد نيست . اما دكتر ما رو حسابي ترسوند كه اگه مراقب نباشه خدايي نكرده ... ولش كن نگم بهتره

حالا قراره چند روز ديگه ببريم آتل بگيره.

اولش فقط من و مامان رفتيم  مطب دكتر كه بوديم آقاي خونه هم اومد .. خيلي خوشحال شدم .فداش بشم الهي.



نوشته شده توسط ملي  | لینک ثابت |

آدمها یکشنبه سی ام فروردین 1388 10:24
سلام و وقت همگي به خير و خوشي انشالله

ديروز رفتم دندون پزشكي و دندون مزبور رو پر كرد... امروز هم يه كوچولو صورتم ورم كرده ... قرص هم بايد بخورم .. نميدونم اگه عصب كشي شده چرا درد داره ديگه ...

ميگم ؛خصلت آدمها اينه كه به هر چيزي دستشون نرسه براش حريص تر ميشن .. تا خونه نداريم له له ميزنيم كاش خونه داشته باشيم... ماشين نداشته باشيم ،اون برامون دغدغه ميشه ... بچه نداشته باشيم و نتونيم داشته باشيم ،بيشتر مشتاقش ميشيم.

ديشب با دوستاي آقايي كه مدتها بود نديده بوديمشون رفتيم خونه يكيشون كه مامان باباش از مكه اومده بودن، همه بچه داشتن جز ما... من كه خودم خيالم نيست ، و اصلا دلم براي بچه دار شدن نمي سوزه اما آقايي ... ديشب يه جوري شده بود.بدبختي اينه كه مردها چيزي هم نميگن ولي حسرت تو چشاش موج ميزد... حالا قبلا ها كه مي ديديمشون اصلا اينجوري نبود ... الان كه فهميديم مشكل وجود داره فرق ميكنه

اه اصلا دلم نمي خواست اينا رو بنويسم اما دلم طاقت نياورد

بگذريم...

يكي از همكلاسيهاي دانشگاهيم تو سازمان خودمون اما يه شهر ديگه استخدام شده .. با هم استخدام شديم.صبح زنگ زده ميگه يه نامه اومده كه پيمانيا رو رسمي كنن .. پناه بر خدا .. امسال سال خوبيه

يه كتاب اينترنتي سفارش دادم ... نميدونم كي ميرسه.

راستي ميگن بخشنامه اومده كه كارمندان دولت نمي تونن ادامه تحصيل بدن مگر اينكه مرخصي بگيرن و مدرك جديد هم وارد حكمشون نميشه!!! بهتر! مي خواستم بخونم هاااااا اما نميذارن!

مدتيه آمار ماموريت رفتنم اومده پايين ... الحق كه تو ماشين اذيت ميشم اما نرم هم نميشه از شهرستانها بي خبر مي مونيم.

نوشته شده توسط ملي  | لینک ثابت |

گزارش زندگاني چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 12:59
سلام

بارون نمياد!

ديروز مانتو شلوار من و كت شلوار آقايي رو از خياطين گرفتيم هردومون خوش تيپ شديم اگه مهمونيي چيزي سراغ دارين ما رو بي نصيب نذارين!!

عصر هم رفتم اين دندون بيچاره رو توخالي و عصب كشي كرد ... واي !!! وقتي كه اون مته كار ميكنه انگار داره از مغزم ميتراشه!

ديشب ساعت 10 ونيم جلو تي وي خوابم برد . چقدر خوب بود كاش هر شب زود بخوابم

آقايي هركدوم از اقوامشون كه ميان مهمون خونه باباش ميشن ميگه ملي بريم پايين مثلا فلاني اينا اومدن. ديشب داييش اينا اومده بودن...نرفتم ديگه .. گفتم چيه ما مث نخود هميشه اون پايين باشيم خوب اومده باشن مهمون ما كه نيستن!

خودش تنهايي رفت .منم گرفتم خوابيدم .آخيش دلت بسوزه

همين الان از بيرون اومدم حاجيه خانم خواهر آقايي از مكه برگشت .. هرچند من قبول ندارم كسانيكه حج عمره رفته باشن حاجي خطاب بشن ..

بنده خدا اونجا تو هتل 100 دلار ازش دزديده بودن . جل الخالق اونجا هم دزدي ميشه در خونه خدا!

واي از دست اين بازرسها .. روزي هزاران برگ براشون پرينت ميگيريم .

ديگر حرفي ننيست

دنيا به كامتان باشد.


نوشته شده توسط ملي  | لینک ثابت |

تور... دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 13:21
سلاااااام

بر شما

خدا رو شكر مي بينم كه اكثر مناطق بارون و برف اومده... هوا خيلي تميزه و به آدم انرژي مثبت ميده ..

ديشب رفتيم خونه دخترعموم كه ناخواسته باردار و بچه دار شد ... از بچه داري مي ناليد ! مي گفت بيا با هم بريم باشگاه شايد يه كم وزنم كم بشه...شايد رفتيم

نميدونم چرا مدتي استه كه پستهام كوتاه شدن.. مگه نه؟ تلگرافي شدن ننه

اين اتاق بغل دستي ما رو دادن به چند تا بازرس كه اومدن و دارن به اين و اون گير ميدن فعلا كه به من نرسيدن نميدونم ميرسن يا نه .. البته كارشون پرسنلي نيست عملكرد سازمان رو بررسي مي كنن و انجام امورات...

خوب امروز هم آخرين بند از حقوق معوقه پارسال رو دادن . چند روز پيش رفتيم بانك بسي ج يان حساب باز كرديم شايد بشه يه وام بگيريم و اتومبيلي خريداري نماييم . عجب بساطيه وام گير نمياد دوستان!

آقا ديروز يه دعوتنامه براي من اومد كه چند تا تور براي دوبي و تركيه توش بود ... مبلغش رو خوندم يه صفر كم ديده و 125000 قلمداد نمودم .داشتم شاخ در مياوردم كه بابا چقدر ارزوووووون .. مي خواستم تماس بگيرم كه اگه بشه با همسرجانمان بريم ... همكار محترمه خوندش و گفت دخترجان يه صفرشو كم ديدي!!! منم گفتم عهههه؟ راست ميگي؟؟؟؟؟ از خدام بود آخه من تنهايي برم بلاد خارجه كه چي بشه !!!آقايي رو كه نميذارن بياد من برم چيكار كنم؟؟!!!! گمونم امواج مثبت متصاعد شده از اينجانب كائنات رو تحت تاثير قرار داده بود .. حيف به كائنات نگفته بودم مبلغش خيلي ناچيز باشه و بشه همسر رو هم برد!!!!

راستش مبلغش خوب هست اما در حال حاضر ما داريم پس انداز ميكنيم و اهم امورات براي ما خريد ماشينه ... در ضمن تنهايي هم نمي چسبه واقعا...

آقا من چيكار كنم؟؟؟؟ تو خونه يه ساعت هم تنهايي حالم گرفته ميشه .. آقايي بيچاره بنده خدا نمي تونه منو تنها بذاره... خوب اونم گاهي عصرها كار داره .. ميدونم نميشه كه همش بشينه ور دل من! اما خوب.. منم گناه دارم تنها باشم .. نه با كتاب نه با مجله نه با تي وي هم سرم گرم نميشه... فكر كنم بايد براي هر روز عصرم يه برنامه بريزم.. زبان اگه شروع بشه سه روزش رو پر ميكنه .. اون سه تا رو...... اممم ... شايد همون باشگاه برم ديگه.

راستي فونتم چيه؟

نوشته شده توسط ملي  | لینک ثابت |

جمعه شنبه بیست و دوم فروردین 1388 9:2
با سلام عليك

ديروز با خونواده برادرهمسر و پدر مادرش رفتيم بيرون .. امسال عجب طبيعتي داريم ما به به .. تلافي دوسال پيش

گرد وخاكي هم كه اين دو سال جون به لبمون كرده بود ديگه نيست انگار رفعش كردن بازم خدا رو شكر

قراره امروز بريم ماموريت شهرستان .از اونطرف هم نميايم دوستان به به

ديروز عصر اونجا كه بوديم ضبط ماشين رو روشن كرديم و دمبلي دمبو راه انداختيم منم كه نزده برقصم ماشالله... كلي با همسرجانمان كردي رقصيديم ...  بابااااااااا داره راه ميفته پسر!!!

تازه ديروز صبح قرار بود مامان آقايي خمير درست كنه براي نون .. دستش زخم بود نمي تونست خميرو ورز بده به منگفت.. هر كاري كردم در برم نشد! منم اولين بار در زندگانيم بود... سخته ها .. قلق داره .تموم كت وكولم درد گرفت اما بد نشد فقط بايد بيشتر ورز ميدادم...

مامانم اينا هم رفته بودن خونه باغ پسرعمو ... دلم ميخواست باهاشون بودم اما از اونجا كه خونواده همسر مقدم هستن با ايشون رفتيم ... البته سيزده بدر كه با خونواده خودم بوديم ديگه .

براي دندونم به چند مطب زنگوليديم همه قيمتهاي پايين تري دادن .. بابا اين دكتره ...الله اكبر!!!!

قراره امروز برم يه مطب ديگه كه اون هم دكتر خوبيه

كم كم حاضر شيم بريم ماموريت باييييييي

پستم رو چك نكردم ها اگه غلط املايي داشت نبينين!!!

نوشته شده توسط ملي  | لینک ثابت |

باران بهاري چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 8:17
باز هم سلام


آقا اينجا يك باروني ميباره واي مادر جون عاشق بارون بهاريم...

ميگن سالي كه نكوست از بهارش پيداست...

ديروز عصر رفتم دندون پزشكي با اجازه شما سه تا دندون خراب دارم كه بايد عصب كشي بشن اما فعلا ايني كه گاهي درد داره از همه بدتره و ميخوام كلكش رو بكنم

دندون يك به قول خودشون  ـ همين جلويي‌ ـ درد داشت كه عكس نشون داد آبسه كرده و دكتر دارو نداد براي خوب شدنش.. چرا؟

ميگفت براي يه دندون نزديك 100 تومن ميگيره... چه خبره ؟

ميخوام برم كلينيك كناريش ببينم اونا چقدر ميگيرن اگه كمتر بود همونجا درستش كنم

البته چون منشيش خواهر يكي از همكارام بود ويزيت نگرفت و ما بسي خوش خوشانمان شد

ميگم چرا آقايون اصلا حوصله معطل شدن و منتظر شدن ندارن؟؟ ديروز آقايي تو مطب كه فقط نيم ساعت معطل شديم كلي كلافه شد عجباااااااااا... ديگه با خودم نمي برمش!!

دكتره بدجنس يه قلاب يا يه همچين وسيله اي دستش بود كامل تو سوراخ كوچولوي دندونم فرو بردش .آه از من همي برخاست(يا برخواست)!!!

آقا من براي امسال برنامه هاي خوبي دارم پناه بر خدا... ديروز فيش كلاس زبان رو هم آقامون گرفت و ميخوام برم كلاس زبان .آفرين دختر خوب

نوشته شده توسط ملي  | لینک ثابت |

تغيير قالب سه شنبه هجدهم فروردین 1388 9:33
با سلام و عليك


جهت رفاه حال جميع دوستان قالب رو تغيير داديم باشد كه مقبول افتد و ديگر عنكبوتي ‌به چشم نيايد



امروز هم يه نم نمكي بارون اومد به به


ديشب خونه پدري بوديم نون خونگي خورديم .. مامانم درست كرده بود .

با بن اهدايي اداره رفتيم رفاه و يه چاي ساز خريدم بگو مباركه!!!

نوشته شده توسط ملي  | لینک ثابت |

پراكنده دوشنبه هفدهم فروردین 1388 8:35
سلام عليكم

بابا از خواب زمستوني بيدار شين!! عيد شد ، بهار اومده ديگه واااااااااااااااا

آپ كنين

از روز شنبه به اين طرف مكرر و متناوب داره بارون مياد خدا رو صدها هزار مرتبه شكر

يادمه تو مسير سنندج به سقز كه مي رفتيم برف ميومد همسر خواهر آقايي كه مردي بسيااااااااار متدين هستش دائم مي گفت خدايا درسته مردم شهر ما گناهكارن اما تو به بزرگي خودت ما رو ببخش و از اين نعمتت براي ما هم بفرست.. كه خدا رو شكر اين چند روزه حسابي سيراب شديم و سد پر شده.باز هم خدا رو شكر

دلم مي خواد امسال دختر خوبي باشم .. احساس مي كنم از وقتي ازدواج كردم يه مقدار اخلاقياتم تغيير كرده بود (توي دنياي واقعي) اما تو اين ايام تعطيلات بهتر شده بودم ... مدتي بود با خونواده‌م يعني داداشهام و خانمهاشون سرسنگين شده بودم .اما الان بهترم به سلامتي

روزها نسبت به قبل عيد خيلي طولاني تر شده و جون ميده براي برنامه هاي بعدازظهرانه و كلاسها و دوره هاي مختلف... دلم ميخواد برم كلاس زبان و يه ورزش هم برم حالا يا آيروبيك يا بدمينتون... شنا هم هر وقت اداره سهميه داد با كله ميرم .. واقعا شنا مي چسبه خيلييييييييي

خواهر كوچكتر آقايي رفته حج... دقيقا روز سيزده بدر راه افتادن .. به آقايي گفتم نريم بيرون خواهرت داره ميره مكه .. ولي اون اصرار كرد بريم ... خيلي خيلي هم خوش گذشت

كلا امسال احساس خوبي دارم ... حس ميكنم سال خوبي خواهد بود.. در مورد امواج مثبت وقانون جذب هم دارم روي خودم و افكارم كار مي كنم .. به نظرم ميشه نتيجه گرفت.

ديروز يه كتك كاري حسابي با آقامون كرديم و خوش گذشت.

دختر خاله ايشون حدود سه ماه هست كه خونه باباش به حالت قهر اومده ... شش ماه از ازدواجشون گذشته بوده كه بعد از يه دعوا با همسرش و كتك كاري قهر كرده اومده خونه باباش و اونا هم تا الان سراغش نيومدن. خدايا به خاطر داشتن همسري كه دست بزن نداره و به خاطر خوب بودنش ازت ممنونم

پ.ن: آقا من ريفرش ميزنم فونت وبلاگم كم و زياد ميشه... براي شما چطوره؟ ريز مي بينين؟؟؟

نوشته شده توسط ملي  | لینک ثابت |

تعطيلات در يك نگاه شنبه پانزدهم فروردین 1388 11:7
سلام دوستاي عزيزم سلامممممممممممممممم

سلام سال 88 .. از خداي خوبم ميخوام سال خوب و خوشي باشي و به همه آرزوهامون برسيم

آقا ما رفتيم تبريز و برگشتيم

در مجموع بگم تبريز شهر خيلي مرتب و قشنگيه.. مردمان مرتبي هم داره ... خيابون بندي و نماي شهرش عاليه.. اونجا كه بوديم همش از نماي بد شهرمون مي ناليديم

اما مردمش ـ با اجازه دوستان ـ مقاديري اذيت مي كنن .. مي پرسيدي ميدون ساعت از كجا بريم؟ مي گفتن نمي دونم .. خودتون قضاوت كنين ديگه

اما مغازه دارها خوب بودن .. دو كلمه تركي كه حرف ميزدم كلي ذوق مي كردن و تخفيف ميدادن

اونجا هر جا كه مي رفتم مي گفتم آقايي ! گلي از اينجا هم رد شده هاااااااا.. تو پستهاش مي نويسه

روز اول كه رفتيم مركز شهر و مسجد كبود و موزه و ارك و شهرداري و اون دور وبر رو گشتيم

روز دوم رفتيم ايل گلي

روز سوم رفتيم كندوان .. عجب جاي باحاليه.. رفتيم داخل يكي از خونه ها و كلي با صابخونه گپ و گفتگو داشتيم .. روستاي حيله ور هم كه قبل اونجا بود رفتيم هرچند متروكه شده... كلا خيلي قشنگ بود

روز بعد هم به خريد گذشت ... چهارراه شهناز و كفش و كيف و اينا

فرداي اون روز از راه پل جديد رفتيم اروميه .. منظره زيبايي بود.. داشتيم از تبريز خارج مي شديم كه يه سمند حواس پرت زد به ماشينمون و فقط مي تونم بگم خدا رحم كرد

حالا تو اين هير و يري آقايي عصباني شده بود داشت عربده كشي ميكرد ... گوشش هم بدهكار نبود هرچي مي گفتيم بابا اينجا غريبيم بگيرن لهمون كنن كسي نمي فهمه ها.. مي گفت نععععع چرا حواسش نبود چرا سرعتش 140 بود .. چرا زد؟

خلاصه 110 اومد و گزارش داد و رفتيم بيمه اي ران و خسارت رو گرفتيم و اومديم

اون روز واقعا روز بدي بود .. از صبح كه زود پا شده بوديم و صبحانه نخورده بوديم كه مثلا تو مسير بخوريم،تا تصادف و دير رسيدن و اينا .. خيلي بد بود

هر چهارتامون يعني من و همسر ،خواهرشوهر وهمسرش سردرد داشتيم اونا هر سه قرص خوردن من نخوردم!

از اروميه رفتيم مهاباد و اونجا يكي دو ساعت مونديم بعدش رفتيم سمت سنندج .. مسيرش كه افتضاح بود ما هم خسته و خواب آلود بوديم ، به شب هم خورديم ... آقايي پشت فرمون بود و دو سه ساعت تو شب رانندگي كرد .. در حاليكه چشماش بشدت خسته بود... بازهم خدا كمكمون كرد سالم رسيديم سنندج

شب اونجا مونديم و صبحش با حالي خوب قبراق و سرحال راه افتاديم به سوي ديارمون.برعكس ديروزش ، اون روز حالمون خيلي خوب بود و همش به بگو بخند گذشت

عصري رسيديم وطن و تميزكاري و دوش و شستشو.

روزاي بعد هم دائم به خونه بابا اينا سرزديم و يه شب هم اونجا خوابيدم زير چادر... باز هم خيلي خيلي خوش گذشت

سيزده بدر كه تركونديم .. از صبحش تا شب همش بزن بكوب بازي واليبال وسطي رقص خنده شادي .... ديروز كه از خواب بيدار شدم بدنم تمام درد داشت ...

در مجموع تعطيلات امسال خيلي به دلم نشست مخصوصا اينكه سر كار هم نيومدم و دو هفته كامل خوش گذروندم

امروز هم كه در خدمتتون هستم!

نوشته شده توسط ملي  | لینک ثابت |