تبليغاتX
ترش و شيرين
پايان سال 87 چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 9:18
امروز آخرين روز كاري سال 87 مي باشد

خدايا به خاطر همه خوبيهات ازت ممنونم

به خاطر چيزايي كه دادي و قدرشو نمي دونيم

به خاطر همسرم،خونواده‌ پدريم

به خاطر اينكه امسال كمكمون كردي به سختي خونه بسازيم

به خاطر چشم بابام

به خاطر داداشم

به خاطر پاداشهاي آخر سالي كه بهمون دادن

به خاطر همه چيز ازت ممنونم

كمكمون كن به حكمتت ايمان بياريم و هرچيزي كه "تو"برامون ميخواي رو قبول كنيم .. چرا كه حتما حتما اون به نفعمونه

خدايا به خاطر همسري كه بهم دادي ازت خيلي خيلي ممنونم به خاطر همه خوبيها و مهربونيهايي كه داره ... كمك كن ساليان سال سايه ‌ش رو سرم باشه ،محبتش تو دلم و محبتم تو دلش...

خدايا ...


ديروز همكار هم اتاقيم كه دل بسيار پري از همكار مسئول كامي داره باهاش دعواي حسابي كرد من بينوا هم تو اتاق بودم و نمي دونستم چيكار كنم ... حرفاي زشتي بهش زد.. اون خانم هست واين آقا!

خيلي بده آدم تو محيط كاري طوري رفتار كنه كه همكاران مردش به خودشون جرأت توهين بدن .. خيلي بد!


دوستان عزيزم كه خيلي دوستتون دارم...اميدوارم امسال يعني همين سال 87 براتون پر از شادي بوده باشه و انشالله سال آينده سالي به مراتب بهتر از امسال براتون باشه از همه لحاظ.

خونه بابام فردا ميرن چادر ميزنن ... ما هم به اميد خدا پس فردا راه ميفتيم

عيدتون مبارك...

نوشته شده توسط ملي  | لینک ثابت |

چند روز اخير دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 11:3

سلام عليكم و رحمه الله و بركاته و عليه السلام و اينا

آقا داره عيد ميشه

من اندكي تا نيمه ابري خونه تكوني رو انجام دادم

پنجشنبه كه مقاديري براتون گفتم مسئول كامپيوتر چيكار كرده... بعدش بهمون فيش اضافه كار دادن ،آقا من نه از كسي مي پرسم چقدر گرفته نه دوست دارم كسي بدونه چقدر گرفتم. خوب ميدونم اگه بپرسم و كسي بيشتر از من گرفته باشه ناراحت ميشم ديگه.

اما اون روز چند بار ازم پرسيدن اي بابا!!!!!

شام خونه خواهرشوهر دعوت بوديم و اونجا پارچه هاي رو مبليم رو هم دوختيم ...

ناهار جمعه هم ما دعوت كرديم.دو تا خواهرشوهر و پدرمادر رو.

آقايي براي اينكه من تو زحمت نيفتم!گوشت چرخ كرده خريد و داد به مامانش كه براي كباب كوبيده آماده‌ش كنه .منم فقط پلو رو درست كردم وبدين سان يه مهموني سنگين از رو دوشمون برداشته شد

ديشب رفتيم خونه بابام اينا.حدوداي ساعت 9 و نيم يكي در زد داداش كوچيك رفت درو باز كرد كه يه مردي ناشناخته وارد شد.هممون به رسم مهمون نوازي پا شديم اما جالب اينجا بود كه فقط با بابام دست داد و احوالپرسي كرد و بقيه اعم از من ،مامان، خواهر و همسر بنده ،ديده نشديم!!

نگو بنده خدا از شهرستان اومده و پرسان پرسان خونه ما رو پيدا كرده و براي خواب شبش اومده بود اونجا.حتي بابام هم نمي شناختش

بيچاره مع تاد هم بود سنش تقريبا 55 يا 60 ميشد.از يه طرف دلمون مي سوخت از يه طرف مي ترسيديم ... خواهرم مي گفت شما خونه نريد همينجا بخوابين!مي ترسم!

حالا نميدونم رفته يا هنوز اونجاست!

 

نوشته شده توسط ملي  | لینک ثابت |

مسئول كامي شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 12:36
سلام بر دوستان عزيز


گفته بودم كه آشپزخونه رو شستم اونم تنهايييييي؟


آخ كه امروز اعصابمان بسي قاطي است.اون مسئول كامپيوتر اداره كه چند پست پيش ذكر خيرش بود رو يادتون هست؟

امروز اومده سيصدتا نرم افزار نصب كرده براي قفل كردن سي دي و فلاپي و خلاصه هر چي ابزار جانبيه عجب بدبختي شده !!! اينجا از سازمان س يا هم بدتر شده

خلاصه اينكه احتمالا نت بنده هم ساعتي بشه وروزي يكساعت بشه .ديگه به هيچي نميرسم!!!


نوشته شده توسط ملي  | لینک ثابت |

دم عيدي چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 8:9
با سلام و صبح زمستاني با بوي بهاريتون به خير و شادي و خوشي


اينجانب كه الان در خدمت شما هستم هنوز هيييچ كاري نكردم

شستن فرشها با اغفالات آقايي كنسل شد

شستن آشپزخونه هم همين طور

وديگر هيچ

در مورد شيوا نگران نباشيد بزودي پيدا خواهد شد

براي سفره هفت سين و اين بند و بساط هم هييييچ حركت آكروباتيكي انجام نداده ام

ديشب به كمك خواهر شوهر موهامو كوتاه و هايلايت كردم اما اون رنگي كه خواستم نشد.شايد دوباره زدم روش

در حين انجام اين عمليات چريكي آشپزي هم كردم و امروز ناهارمون فراهميده است

به آقايي مي گفتم ببين اين همه زجر رو به خاطر تو دارم ميكشماااا بيا يه كم سشوار رو برام بگير.. اما نيومد!!

آقا امسال چرا هيچكي به ما سررسيد نميده؟؟؟؟

دندونم يه روز درد داره يه روز نداره ،اون روز كه درد داره ميگم حتما نوبت بگيرم برم دكتر ،فرداش كه نوبتم ميشه و بايد برم درد نداره ديگه و در نتيجه نميرم!!!

تازه دكترها الان وقت ندارن ميفته بعد عيد ... واي

نوشته شده توسط ملي  | لینک ثابت |

به شيوا دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 10:8
شيوا كجاييييييييييي؟

وبلاگت كو؟

كار فوري دارم خواهر

نوشته شده توسط ملي  | لینک ثابت |

؟ یکشنبه هجدهم اسفند 1387 10:16
وا ؟چرا من چك نمي كنم چه كساني برام كامنت ميذارن بعد برم وبلاگهاشون رو بخونم؟

همينطور مستقيم ميرم روي وبلاگ دوستان و از اول تا آخر ليست بروز شده ها رو باز مي كنم و مي خونم؟

اصلا متوجه قهر يا آشتي بودن كسي نميشم .حتي اگه يكي يه سال هم برام كامنت نذاره نمي فهمم مگر اتفاقي يا بر اثر حادثه اي.




دارم همينطور سيگنال مثبت مي فرستم براي كائنات .بايد انجام بدن وظيفه‌شونه!!!!

پرانتز: دندون درد دارم آي ننه بعد از عمري ... يادم نمياد آخرين بار كي دندون درد داشتم اما الان شروع شده..

نوشته شده توسط ملي  | لینک ثابت |

فرمت شد! پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 9:59
سلام بر شما

خوب ميباشييييييييييد؟

بابا سال نو داره شروع ميشه چرا بي حال هستين هااااااااااا؟

بالاخره اين سيستم فكستني رو داديم بردن فرمت كردن و الان حالش خوبه

اين مسئول كامي اداره ما بسي براي خودش كلاس ميذاره ،ديدين بعضي آدمها قلق دارن و بايد به لم خودشون باهاشون رفتار كني؟ اين خانم از هموناست يعني بايد بدوني كاري كه داري رو چطوري ازش بخواي تا انجام بده

حالا اين سيستم ما رو كه درست كرده بود كانكت اينترنتشون رو وصل نكرده بود و من چند روز بود در خماري شديد به سر ميبردم تمام بدنم درد ميكرد:دي

ديروز رفتم اتاقش گفتم كه من كار دارم و بايد برم سايت فلان و بهمان و نميشه بدون نت .يعني واجبه كه نت داشته باشم

اونم قبول كرد و بعد از كلي ناز و كرشمه آخر وقت اومد برام كانكشن درست كرد همش هم مي گفت نگاه نكن پسووردش رو ياد نگيري بري به بقيه بدي.

القصه اينگونه شد كه ما الان نت داريم و اگه خداوند بخواهد فعلا مشكلي نداره

آقايي مي گويد فرشهامون رو بشوريم . الان كه قاليشوييا خوب كار نمي كنن دم عيده و سرشون شلوغه در نتيجه بزودي من و خودش كمر همت رو بسته و مي شوييمشان!

هر كاري ميكنم نمي تونم خونه تكوني رو شروع كنم البته خونه كه تميزه ولي دلم ميخواد يه كم خونه تكوني كنم مثلا آشپزخونه رو بشورم و ملافه ها رو !

شايدم كاري نكردم ازم بعيد نيست

پريروز چند تا سطل براي حبوبات و برنج اينا گرفتيم كه از حالت شلختگي در بيان. ديروز من هنوز خونه نرفته بودم كه آقايي عزيز همه كابينت مواد غذايي رو ريخته بود بيرون وتميز كرده بود و گذاشته بود سر جاشون. احسنت احسنت

خواهر شوهر تصميم گرفته براي عيد قبل از سال تحويل ـ انشالله ـ راه بيفتيم .. من دوست دارم هفت سين داشته باشيم خوووووووووووووب

وا ديگه حرفم نمياد!!!


نوشته شده توسط ملي  | لینک ثابت |

شده؟ یکشنبه یازدهم اسفند 1387 13:35
شده شب كه ميخواين بخوابين... از شدت دوست داشتن همسرتون ،سرتون رو بذارين رو سينه‌ش و با صداي آهنگي كه از موب ايل پخش ميشه گريه كنين؟

نوشته شده توسط ملي  | لینک ثابت |

از همه چيز و همه جا شنبه دهم اسفند 1387 8:40
السلام بر شوما دوستان عزيزو گرام(ي)!

اين روزا همه رفتن تو حس و حال ايام عيد و نايي براي وب نويسي ندارن مگه نهههههههه؟

من كه دست به سياه و سفيد نزدم براي خونه تكوني البته مستحضريد كه تازه رفتيم تو خونه و نسبتا تميزه

ولي خوب مختصري ملحفه جات و روبالشي جات داريم كه بايد شستانده بشن اما هر كاري مي كنم نمي تونم شروع كنم

واي خونه ددي جان كه نياز به يه تميزكاري اساسي داره .مسلما من نيز بايد برم كمك

راستي ......... آشپزخونه مامانم سوسك داره از اون كوچولوهاي زشت تقريبا نارنجي قرمز رنگ! چند وقت پيش دل و روده آشپزخونه‌ش رو زديم بيرون و همممممممه چيزو تميز كرديم و گذاشتيم سر جاش اما بازم هستن راهكار ندارين؟ پلييييييييييز


اين چند روز تعطيلي داداش كبير از كرج اومده بود. باهاش مختصر كدورتي داشتيم كه ديروز به علت گل روي پدرجانمان كه گفت بيا و آشتي كن رفتيم و آشتي كرديم

خونواده‌م اعتقاد دارن از وقتي شور كردم مغرور شدم .حالا از ديشب دارم رو اين موضوع فكر مي كنم كه ببينم راست ميگن يا نه........ شايد!

اما همسرمان مي گويد نه تو خيلي خوب هستي و خانمهاي داداشانت بر تو رشك همي برند...

حال شما دوستان بيابيد پرتغال فروش را...

بگذريم....

ديروز مامان آقايي سمنو نذري داشت و درست كرد .... چقدر هم زدنش سخت بود ولي خوشمزه شده .. من سمنو مقداري دوست دارم .براي سفره هفت سين هم نگه ميداريم

واي هفت سين نخريدم...

يه جنس مانتو شلواري براي اداره گرفتم نبردم خياطي.. نمي شناسم ننه.. اگه كسي رو سراغ دارين بگين ببرم برام بدوزه

براي آقايي هم يه جنس كت شلواري گرفتيم داديم براش بدوزن

كتاب راز رو خوندين؟ چند وقت پيش گرفتم كتاب جالبيه اما ياد گرفتن و اجراش براي من سخته

البته دارم تمرين مي كنم كه انرژي مثبت متصاعد كنم نمونه‌اش: من تا پايان سال 87 از اداره 2 ميليون پول مي گيرم!( تا الان از اون تاريخ نزديك 1 تومن گرفتم) ... سال ديگه يه ال سي دي ميگيريم حتما حتما حتما!!!

دلم ميخواد برم تو مطالعه .. برم تو زبان ... برم تو درس خوندن مجدد ... برم دانشگاه ... برم باشگاه... دلم ميخواد باز فعال بشم...

آقايي هم مدتيه ميره باشگاه قديميش... يه زماني بدنساز بوده از اينا كه .. اه اه ... فيگور ميگيرن و ملت نگاه مي كنن... اه اه .. خوبه الان اون طوري نيست وگرنه دوستش نميداشتم.البته الان قصد پروروش اندام نداره فقط ميخواد فعاليت داشته باشه

دقت كردين كسانيكه ورزش سنگين كردن و كنار گذاشتن دچار درد استخواني در نواحي مختلف ميشن؟ چند موردش رو ديدم .مثل آقايي خودمون كه زانوش و كتفش درد ميكرد.. داداشش كمرش... و نمونه هاي ديگه

پس نتيجه ميگيريم بهتره ورزش نكنيم!!! اگرم ورزش نموديم تركش نكنيم!!!

نوشته شده توسط ملي  | لینک ثابت |

اخبار كوتاه یکشنبه چهارم اسفند 1387 8:11
سلام بر همگي دوستان

آقا اينجا يك خاكي ميباره يك خاكي ميباره كه نه حد داره نه حساب..

احساس مي كنم خدا مي خواد بگه خاك بر سرتون بنده هاي گناهكار شهر ... ، نه تنها بارون نمي فرستم بلكه براتون خاك مي فرستم باشد كه توبه كنيد از انواع و اقسام گناهانتان!!!!!

آره چند روز پيشا همكارا اومده بودن خونه مون .. حدود دوساعت بودن كه همش به خوردن و خنديدن و رقصيدن گذشت.

سالاد ماكاروني درست كرده بودم .. صبحش رفته بودم ماموريت اجباري شهرستان. مي ترسيدم دير برسم كه خوشبختانه به موقع رسيدم و سالاد رو درست كردم

ديروز اين همكار هم اتاقيم آقاي الف رفته بود ماموريت ساعتي با ماشين اداره ... تو خيابون نزديك اداره كه بودن موبايل راننده زنگ زده و يه لحظه حواسش پرت شده ،خورده به يه پژو... بنده خدا اين آقاي الف گردنش كشيده شده الان به سختي اومده اداره.خدا رحم كرد مشكل جسمي براشون پيش نيومده .. سمند بدبخت از جلو تا نصفه جمع شده.

واي هوا خيلي آلوده ‌ست خير سرم روزه هم گرفتم امروز... اما دارم خاك قورت ميدم !!!

همين .. اين مدت مجبورم اخبار كوتاه بدم!

پ.ن: مريسام جون هركاري كردم نشد برات كامنت بدم

خونه تكوني مبارك!



نوشته شده توسط ملي  | لینک ثابت |

كماكان زنده مي باشم پنجشنبه یکم اسفند 1387 8:36
سلام بر شما

خوب هستييييييييين؟

صبح يه عالمه نوشتم پريد!!!!

نت قطعه .. گاهي وصل ميشه اونم در حد چند ثانيه... اونقدر كه بيام تو وبلاگم و بزنم رو وبلاگ دوستان و وبلاگ همه رو باز كنم

بعد كه ميخوام كامنت بذارم مي بينم كه اي دل غافل!قطع شده

كي ميشه خوب بشهههههههههههههههه؟

ديروز همكارا اومده بودن ديدن خونه‌مون اينقدر جيغ و ويغ كرديم كه نگووووووووووو


نوشته شده توسط ملي  | لینک ثابت |